تبليغاتX
بزم درویشان
آشنایی باتصوف
 چگونه موسوي مناظره را باخت؟

سلام             

چگونه موسوي مناظره را باخت؟

با وجود اينكه مناظره ديشب احمدي نژاد با موسوي به علت اينكه آقاي موسوي آخرين نفربود احمدي نژاد نتوانست همه پاسخ ها را به او بدهد ولي هر لحظه كه از مناظره مي گذرد رسوا سازي هايي كه دكتر احمدي نژاد عليه باند قدرت انجام دادند براي بينندگان آشكارتر مي شود

موسوي كه دست آخر براي شكست احمدي نژاد به نصيحتهاي اخلاقي پناه برده بود فكر كرد با برگرداند صورت خود به طرف مخاطبين  مي تواند از قضاوت نهايي سرشتهاي مخاطبين فراركند

موسوي ازاينكه در قرعه كشي آخر افتاده بود در پوست خود نمي گنجيد غافل از اينكه آخر حرف زدن فقط در ساعات اوليه است كه مي تواند  طرف مقابل را شكست خورده جلوه دهد در حالي كه كلمات شفافي كه عزت وافتخار از آن مي باريد آرام آرام در ذهن ها تهنشين خواهد شد وخود را از حرفهايي توخالي وتوهمتهايي خيال بافانه موسوي  نشان خواهد داد.

موسوي كه به واقع هيج حرفي به جز تخريب نداشت در برابر جوابهاي قاطع دكتر طفره مي رفت واشكالات ديگري را مطرح مي كرد ولي افشاگري هاي دكتر كار خود را براي هر بيننده اي واضح مي كرد

موسوي به خيال خود مي خواست با نصيحتهاي اخلاقي جو را به دست بگيرد كه همين هم شد ولي غافل از اينكه اين نصيحت يعني در دام افتادن يعني در دامي كه خود براي خود پهن نمود  وآن ارتباط با ما فياي قدرت وثروت يعني وقتي گفت چرا به  پسر رفسنجاني تهمت مي زني ؟ در حقيقت خود را هم كاسه اين آقا معرفي كردند و گفتند براي من فرقي نمي كند كه چه كسي از من دفاع كند هر كس در هر لباسي باشد من كمك هاي مالي او را خواهم گرفت.

البته موارد ديگري هم آشكارشد  كه از جمله روحيه ترس وعدم قدرت وعزت كه در سرتا سر مناظره از موسوي به چشم مي خورد كه آن را براي مقاله بعدي مي گذاريم .

تا بزمي ديگر يا علي

|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388  |
 اقاي بهجت

        اقاي بهجت بزرگترين دليل بر بطلان تصوف

شايد بهترين خصلت آية الله بهجت اين باشد كه توانست نشان دهد كه ماعرفاني داريم كه با محتواي  تصوف  مخالف است يعني خط  بطلان كشيدن برتصوف را عملي بيان كردند

مسير تصوف يك مسير بدون تاييد است ،عرفان اهل بيت فرسنگ ها با عرفاني كه متصوفه ارئه مي  دهند فرق دارد .يك عرفان دست ساز بشر است.

استاد مصباح كه خود از فلاسفه بزرگ روزگار ما هستند 15 سال افتخار شاگردي ايشان را داشته اند ايشان مي فرمودند ما دراوائل طلبگي وقتي با ايشان آشنا شده بوديم ايشان سنشان زير 20 سال بودند ودرعين حال چنان داراي مقامات معنوي بودند كه بارهابه ما مي فرمودند تازنده ام اين هارا به كسي نگوييد

آية الله بهجت نمونه جدايي عرفان از تصوف است

اما چارچوب استدلال بنده:

·        مقدمه 1: هيچ كس در عرفان آقاي بهجت شك ندارد

·        مقدمه2:هيچ كس در بلندي عرفان ايشان نسبت به عرفاي هم عصر خويش شك ندارد

·        مقدمه3:اگر عرفان كه متصوفه بيان مي كنندصحت داشت ايشان بايد در اين مسير گام بر مي داشتند نه درعرفان اهل بيتي ناب .

·        نتيجه: عرفاني كه متصوفه معرفي مي كنند عرفان درستي نيست يا حداقل عرفان ناب نيست

استدلال دوم در بطلان تصوف (يا اكثريت انها)

·        مقدمه 1: يكي از اركان اكثريت تصوف جدايي شريعت از طريقت بوده است

·        مقدمه2: آقاي بهجت عارف بزرگ كه تماما بر عرفان او صحه مي گذارند

·        مقدمه3: اقاي بهجت نه تنها قائل به شريعت بودند بلكه خود مرجع تام شريعت بودند

نتيجه : عرفاني كه با شريعت تقابل داشته باشد به خطا رفتن عرفان است زيرا آقاي بهجت توانستند بين عرفان وشريعت تا آخر عمر جمع كرده وهيچ گاه دست از شريعت نمي شستند

|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388  |
 
بسم الله الرحمن الرحيم

سلام

بعد از مدتها قصددارم وبلاگ رو داغ كنم ان شا الله

راستش رو بخواين وقتي ديدم وبلاگ در جشنوراه موسسه امام رح جزء وبلاگهاي برگزيده شد تصميم براي اينكه وب را ادامه بدم خيلي افزايش پيدا كرد

حالا چه موضوعاتي را د راين وب دنبال خواهم كرد را به اطلاعتان مي رسانم تا بزمي ديگر يا علي

|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388  |
 حقیقت 47 :مدینه در ورامین

 

حقیقت ۴۷:

مدینه در ورامین

سلام

"الیوم اکملتُ  لکم دینَکم واَتمَمتُ علیکُم نِعمَتی"

روز غدیرفرا رسید خداوند در این روز دین را کامل ونعمت را تمام می کند

مگر بعد از غدیر نعمتی دیگر فرو نیامد یا حکم جدیدی یا آیه جدیدی بر پیامبر نازل نشد ؟

بله نازل شد.

پس چرا خداوند در این آیه می فرماید دین را کامل کردم چه نعمتی آورد که دین با آن کامل شد ؟؟

خداوند ولایت را کامل کننده دین قرار داد

ولایت یک نعمت است ولی نعمتی بس عظیم وسترگ

مثل نعمت جان بخشی خالق به انسان . یک نعمت است ولی قابل قیاس با نعمت غذا ودست وپا و…جان اصل وجود است که در کالبد جسم دمیده شده است

بدون جان هر چه باشد ،هیچ نیست

ولایت،جان دین است بدون ولایت هر چه باشد هیچ نیست

                         نماز بی ولایت بی نمازیست   

ولایت روح وراس دین است بدون رأس تن به چه کار آید؟نوریست که با آن ظلمتی احساس نخواهد شد 

حال این فاطمه با این مقام زمینی  وآسمانی "حوراءٌ انسیة " برای امری فرو فرستاده شده بس عظیم برای دفاع از حریمی قدسی  بس  پاک وطاهر، برای حفظ بزرگترین نعمت یعنی نعمت ولایت .

شهادت ایشان تا ظهور آقا عزای عمومیست.

همان طور که امام 15 خرداد را عزای عمومی اعلام کردند

فاطمه زمانی برای ولایت قیام کردند که روح دین داری وولایت گرایی مردم به سردی گراییده وهر کس در فکر خانه خود زندگی خود وسهم وحق خود بود نه در فکر وظیفه الهی و....

شهدای 15 خرداد هم زمانی قیام کردند که هیچ کس فکر دفاع از دین نبود چه رسد به ولایت وشهادت در راه ولایت .

تعداد شهدای 15 خرداد که از ورامین کفن پوش وارد تهران می شوند کم  بودند همانطوری که زهرا "س" نیز یک نفر بودند ولی شهید در راه ولایت بسیار عظیم تر شهدای دیگر است

شهدای کفن پوشی که برای دستگیری امامشان که خود را ازسینه چاکان حسین می دانست به شهادت رسیدند .آیا اگر در کربلا بودند برای خود حسین ع به مسلخ نمی رفتند؟

به خاطر این همه عظمت است که  امام بارها از اینان به تجلیل یاد کردند .وشهادت این شهدا نقطه عطفه انقلاب شد

حال نوبت ما رسیده !

شهید شدن در راه دین سخت ودر راه ولایت سخت تر ولی با این وجود حفظ خون شهید بسی دشوار تر وطاقت فرساتر است

از خدا وروح شهدای 15 خرداد استمداد بطلب واین وظیفه را اول بشناس وبعد به کار ببندکه :

      کلّکم راعٌ و کلّکم مسؤولٌ عَن رَعیَتِه

                                    

                         که جملگی مسؤولیم

|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387  |
 حقیقت ۴۶ -شریعت ۱۳ -عرفاتن امام کجا عرفان صوفیه کجا
چون شمع بسوزم روز ودعا یاران

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                      بسم الله الرحمن الرحیم 

حقیقت ۴۶ -شریعت ۱۳ 

 با سلام وعذر خواهی به خاطر تاخیر در ارسال مطالب جدید

امروز به مناسبت این مطلب را برایتان آورده ام امیدوارم منتظر نقدهای روشن گر همه شما هستیم

       عرفان امام "رح" وعرفان صوفیان

 

مکتب صوفیان ازهمان آغاز دارای کج روی های فراوان بوده است که شاید مهمترین آن کج روی ها ویابهتر بگویم محوراین کج روی ها را بی اعتمانی به وحی وشریعت دانست

که این انحراف در طول دوران ونسبت به اشخاص مختلف تفاوت می کند. حتی برخی از ایشان بر علیه دیگری به اعتراض درآمده واین را انحرافی بس عظیم در صوفیه تلقی می کند.

حال منشأ این که صوفیه به شریعت وبه قول خودشان اعمال ظاهری ، کم اعتنا شدند چیست ؟

وقتی می دیدند برای خود یا برای بزرگان خود کشف وشهود هایی دست می دهد به اینجا رسیدند که غایت دین همین کشف و شهودهای کذای است لذا با خود  گفتند مارا با شریعت چه سود ؟ وره افسانه طریقت را پیمودند. این نماز قرار بود ما را به مقصد شهود برساند ورساند، دیگر نیازی به مرکب شریعت نیست ودیگر نیازی به نردبان نیست چون به بام شهود نائل شده ایم.

منشا اشتباه این بود که این شوهد ها را با معیار عقل نسنجیدند

محدوده اعتبار وصحت شهود را نتوانستنتد بیابند. اینکه حالا من به یک تجربه و شهود رسیدم آیامی شودگفت که به حقیقت هم رسیدم؟

عقل را نتوانستند معیار قرار دهندکه کدام شهود شیطانی وکدام شهود الهی است ؟

یا اگر به اینجا رسیدیم که یک شهودی الهی است ،تا چه اندازه برای ما حجت است؟آیا می تواند اعمال ظاهری شریعت را از دوش ما بردارد؟

ببنید امام "روحی له الفداء" یک عارف است امّاچرا شریعت گریز نیست ؟

مقید بودن عجیب امام را ببینید ؟چگون در لحظات پایانی با تمام زحمت نماز خود را ترک کرده بلکه به آن عشق می ورزد

عقل گرایی او هیچ وقت نمی گذاشت شهود های عرفانیش او را شریعت گریز کند

وبه دیگر سخن قبل از اینکه اورا عارف کامل بنامیم اورا باید عقل گرای کامل نامید

بزم دیگر ماان شاالله  در این مورد است که چگونه شهودعرفانی  می تواند با مکتوب قرآنی در تضاد باشد؟

 

|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387  |
 
بروجرد قهرمان

حقیقت۴۵

 

بالاخره بعد اغز ماهها فرهنگ سازی روشن فکراهن دینی بروجرد وآماده سازی فضای مناظره

تصوفی که هیچ مایه علمی ومحتوایی برای خود نمی دید تا تحمل این همه فضا سازی علمی را بر نداشت  وبه مناظره نیامد

به مسجد حمله کرد امام جماعت را فرماندار را و...... گروگان  میگیرد

البته اصلا تصوف تضاد با روحانیت تشیع داشته وآن را بزرگترین  دشمن خود  قلمداد میکرده است

وحق هم دارد اگر علمای سلف نبودند تشیع به تصوفی کاملا پوچ  تبدیل میشد

تا بالاخره در چنبره مردم قهرمان بروجرد دیدند

فکر کردند اگر ۲۰۰ نفری به مسجد حمله کنند یک قدرت نمایی بزرگ کرده اند
غافل از این که گور خود را کنده اند

ارا م آرام بروجرد را  وبعضی از مردم ساده   بروجرد را اغفال کرده بودند علما گفتند  با این الفاظ دهن پر کن مردم کم سواد را گول نزنید بیایید در پای مذاکره علمی با علما بحث کنید نه عوام را فریب دهید

به اختلافشان ادامه دادند

به نظر بنده علت این همه اختلافات این است که ما نظر اسلام را محققانه نخوانده ایم
اسلام در عین حال که دین سهله وسمحه است ولی با یک نظر گذرا بر وقایع تاریخ اسلام میتوان فهمید که اسلام نسبت به تغییر محتوای خود از طرف دیگران بسیار بسیار حساس بوده است
پیامبر وائمه اطهار نیز چنین بوده اند
به عنوان نمونه جریان صد در صد موثق ویران کردن مسجد ضرار توسط پیامبر اعظم .
در اینجا به محض اینکه حضرت با خبر شدند ان را ویران کرده وپشت سر ان نیز قران ان را تائید می کند
سوال :ایا انها که مسجد را ساخته بودند مسلمان نبودند ؟
ایا برتر از حسینیه یعنی مسجد نساخته بودند ؟
ایا خاک مسجد برای پیامبر ومسمانام مقدس نبود ؟
ایا می دانید اگر پیامبر ان را ویران نمی نمود چه فاجعه ای بار میامد ؟

قران با یک بیان موجز پاسخ می دهد ((مسجد ضرار )) حسینیه ضرار هنوز تو عکسها وبتاتو هو 121 را متوان خوند

یا فاجعه عظیم نسل کشی علی ع که در جنگ نهروان ان همه ادم را قلع وقمع کرد

ایا ان خوارج فلکزده مسلمان نبودند ؟
ایا انها بیشتر از هر صوفی صوفی نبودند ؟
ایا انها دل داده خدا نبودند ؟
ایا در ان زمان هم بچه حزب اللهی ها امام را تحریک کردند ؟
مگر انها چه گناهی کرده بودند فقط یک اختلاف عقیده با علی ع داشتند ایا سزاوار این برخود بودند ؟ تازه از همه مسلمانانهم مسلمان تر بودند
ویا برخورد شدید وتوهین امیز امامان مخصوصا
1. امام محمد باقر که از ابومنصور عجلی تبری جستند زیرا او تحت لوای
دوستی امام به الحاد وزندقه دعوت می کرد
2امام هادی وابن حسکه وابن بابا وفارس بن حاتم نمیری
3 000
کاش تاریخ خوانده می شد که اگر چنین بر خوردهایی از دفاع از اصل دین نمی شد حتی چیزی هم به اسم تصوف باقی نمی ماند چه رسد به تشیع


حال تصوف با به کول کشیدن خلوار خلوار بدعت که هر سعی می کنم در وبم مقداری از ان را توجیه شرعی عقلی کنم نتوانسته ام مگر به کمک دوستان

براستی اگر چنین بدعت هایی در تصوف نمی بود چرا دو برادر دینی به جان هم بیفتن
بشمارید :
اعتذار ابلیس
تشرف 000
عشریه
تصور صورت مرشد
قطبیت عالم امکان

ديك جوش
یا مجذوب ویا محبوب
نظر باز ی
شریعت وطریقت و000
نسبت کفر بعضی از اقطاب به ابو طالب ع
خاتم الاولیائی ابن عربی
توصل به اولیائ تسنن
رقص وسماع
غسل ها ی پنجگانه
صدقه نجوا و000000000


شاید شما بفرمایید اینها ظاهرا با شرع ناسازگار ند نه واقعا وتوجیه هم برای ان بیاورند

منم کوتا ه میام ولی سوال اینه که چرا این گروه بزگوار!!!! ایقدر ظاهرا با ما اختلاف دارند

یک جواب محکم میتونم از طرف شمابه خودم بدم که شاید بقیه آدامهای ایران شیعه نباشند یا اصلا ما دو گروهیم جدا

تا بزمی دیگر وسلای دیگر به بروجرد قهرمان یا حق

 

|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در یکشنبه بیستم آبان 1386  |
 حقیقت 44 :شطح3 مراحل ساخت شطح

به نا خدا با سلام

تواین فکر بودم که چطور شد این قدر تو صوفیه شطحیات درست ونادرست  به وجود امد

دیدم صوفیه برای جذاب کردن مطالب خود ورنگ و لعاب دادن کار های دستی خود بهترین راه را انتخاب کرده

هم مضامین ومتون جذاب می شود وهم اسشتباهات خیلی از بزرگان پوشیده خواهد شد وهم قطب مورد نظر تو دل ها خیلی بهتر جا می گیره

البته ممکن است برای  بعضی از شطحیات را توجیه ادبی ان اورد ولی شطحیات  فراوانی هم پیدا می شود که سرشان بی کلاه می ماند

وقتی صوفیه می بیند که چیز هایی از دهان قطبشان بیرون می اید که خلاف تاریخ ویا خلاف عقل است یعنی خلاف عقل ونقل  است این جاست که  قدمها می لغزد وگمراه میشود

اینجاست که می گویند درست است که مطلب ممکن است اشتباه باشد ولی مابا خود مطلب کاری نداریم اصل برداشتی است که ما از مطلب داریم یعنی هدف  وسیله را توجیه می کند

ببنید ،درست است که ممکن است قاسم در کربلا عروسی نکرده باشد .یا عروس نداشته باشد ولی همین که به همسرش میگوید من آستینم را در قیامت پاره می کنم واین علامت شناختن من است حالا شروع می کنیم به ساختن شطح

 

گفتی استسن ودلم کردی کباب ! اولا منظور این استین نیست استین تعلقلا ت است . خوب این توجیه خیلی قشنگ است هر چند این چنین برداشتی هم از روایت ویا داستان خود دلیل می خواهد

مرحله دوم، یعنی مرحله اصلی  ساختن شطح :

ما کار نداریم که داستان اشتباه است یا نه ما به درسی که از داستان می گیریم کار داریم

این جمله ایست که اکثر دوستا ن در قسمت نظرات نوشته اند

ولی متاسفانه یک نفر نگفت چرا باید حرف کسی را که این چنین اشتباه فاحشی را انجام داده اینقدر بزرگ کنیم وحتی از ان بر دادشتهای عرفانی کنیم

ما برویم از این همه داستان های درست واقعی برداشتهای عرفانی انجام دهیم مگر قحطی روایت است !!!

ودر ذیل مقداری از مطالبشان را می اورم :

...حتی اگر داستان حضرت قاسم از تحریفات حتمی باشد ولی نتیجه اخلاقی عظیمی در بطنش نهفته است

 

...........ضمن کور دلان توجه نمیکنند از این داستان ولو اینکه تحریف شده باشه (هرچه ان خسرو کند شیرین بود )ولی اشاره ایشان به نتیجه مست کننده ........

 

یا علی

 

 

|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در جمعه هجدهم اسفند 1385  |
 حقیقت 43:شطح 1: عروسی قاسم در یک سالگی

به نام خدا با سلام

یکی از مشکلات متصوفه که بسیار مشکل عظیمی است مقوله ای به نام شطحیات است

شطحیات یعنی مواردی که صوفی ای پیدا شود کلامی کفر امیز بیان کند که ممکن است به ذهن قاصر ما کفر باشد و با دقت در مطلب می فهمیم که کفر نیست بلکه اوج عرفان است

هر چند اصل این موضوع صحیح است وما باید مخصوصا کلام دیگران را تا جایی که جا دارد توجیه کنیم ولی این توجیه کردن خط قرمز دارد یعنی چی ؟

یعنی ما باید مورادی را از شطحیات بنامیم که توجیه پذیر باشد مثلا اگر فلان شاعری  یا غیر شاعری گفت من دائم الخمر هسیتم  حتما منظورش دائماالخمر از وصال است

 

یادم هست اون اوائل من تحقیقی در مورد شیطان ستایی متصوفه داشتم  خیلی از کلام بزرگانشان راتوانستم  توجیهاتی برا ش بیاورم ولی به جاهایی می رسیدم که اگر می خواستم توجیه کنم قران  تحریف می شد

یعنی اگر می خواستی توجیه کنی  بین کلام خدا و کلام صوفی تناقض ایجاد می شد

(این مطلب تو ارشیو وجود داره )

با با این مطلب عروسی کردن قاسم ویا عروسی نکردن ان را باید تاریخ به ما بگوید

نمی شود این را باشطحیات توجیه کرد  هر چی که غلط از اب درامد نباید پر شطحیات را روی ان هم کشید وچشمانمان را از اشتباه وتحریف واقعه عاشورا بست

چه اشکال دارد هر چند قطب من باشد ولی بگویم در این مورد اشتباه کرده است

مگه قطب گنابادی از بین قطب های دیگر معصوم است

این دو دو تا چهار تاست که ادم بفهمه چطور ممکنه  وقطب عالم امکان  باشه ولی این تحریف واضح رو کشف نکرده باشه

این چه اشکالی دارد؟؟؟؟ایا ممکن نیست

ببینید یکی از دوستان از کجا به کجا زده:

 

   نويسنده: صنم پرست

پنجشنبه 10 اسفند1385 ساعت: 22:20

نوبت به اولیا که رسید اسمان تپید ؟حضرت عیسا در گهواره حرف زد .حضرت مهدی در پنج سالگی سر نماز عموش و زد کنار و خودش بر جنازه پدر نماز خوند و نماز هم بلد بوده همه درست ولی حالا چون اقای تابنده این داستان و گفته شیطنت ها شروع میشه سیزده ساللگی ایراد میشه در ضمن کور دلان توجه نمیکنند از این داستان ولو اینکه تحریف شده باشه (هرچه ان خسرو کند شیرین بود )ولی اشاره ایشان به نتیجه مست کننده است .درضمن این داستان توی کتابهای خودتونه ,دراویش توجه اشون نظر بر قدم و هوش در دم است ,وبه دل ذکری به فکر پیر گفتن

 

حرفش  درسته اگه ما هم در مورد عر وسی قاسم سند داشتیم اگه به ما می گفت یه معجزه بزرگ  اتفاق افتاده که همه کسانی که اونجا بودند دیده اند که قاسم در یک سالگی یا کمتر ازدواج کرده است ما می پذیرفتیم

بله حرف زدن عیسی ع و........نص صریح قران است  سند داریم

اقا به زور که نیست تاریخ رو نمیشه از شطحیات حساب کرد این جا دیگه دستمون بسته است

البته حر ف های ایشون نکات جالب دیگه ای هم داره که اجازه بدین برای بعد

تا بزم دیگر یا حق

|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در شنبه دوازدهم اسفند 1385  |
 حقیقت 42 :نور علی تابنده وعروس قاسم ع

با سلام به همه ره پویان راه حقیقت حسینی

خیلی دوست داشتم در مورد رابطه  فرهنگ عاشورایی با منش های صوفیانه مقاله بنویسم ولی احساس کردم کار زیادی می بره برای یه تحقیق جانانه

ولی  دیدم  وب صلح کل مطلبی از حاج علی تابنده(قطب گنابادی) را اورده بود که برای من خیلی جالب بود

چگونه ممکن است  قطبی چنین مطلب موهونی رااورده باشد با هم این مطلب را می خوانیم وقضاوت می کنیم وسپس هدف ایشان را از بیان این مطلب توضیح می دهم

 

........و او را امر به صبر فرمودند . زینب عرض کرد : برادر ، صبری بکنم که صبر از دست من عاجز بشود . همان زینبی که وقتی به کنار خیمه قاسم رفت ، نجوای قاسم و عروسش را شنید که عروسش به او گفت : قاسم تو به میدان می روی و شهید می شوی ، من در روز حشر ترا چگونه بشناسم ؟ قاسم آستین پیراهنش را پاره می کند و می گوید : مرا به این آستین پاره بشناس . که البته سالک تا آستین تعلق را پاره نکند به کمال نمی رسد

 

از واضحاع تاریخ عاشوراست که قاسم ونوجوانی(فقط 13سال) بیش نبوده است واز موهون ترین موضوعات تحریف عاشورا عروسی کردن وعروس دار بودن قاسم است

ببینید شهید مطهری در کتاب پر ارزش حماسه حسینی چه می گوید :

داستان عروسی قاسم که خیلی مستحدث است واز زمان قاجاریه تجاوز نمی کنداز تحریفات  حتمی عاشوراست صفحه ۵۸۶

البته من نمی دانم ادبیاتی های ما اصطلاح استین تعلق را به کار می برند یا نه ولی ببینید اقای تابنده هنوز مطلبش تمام نشده گریز می زند به استفاده صوفیانه کردن از قضیه سالک باید ...........

خیلی عجیب است بر فرض اینکه قاسم هم عروسی کرده باشد این چه سوال مضحکی است که زن قاسم ع از ایشان می پرسد ؟؟؟؟

من چگونه تو را در قیامت پیدا کنم؟

.نیز اشکالات فراوانی که به این داستان وارد است

تا بزمی دیگر یا حق  

|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در پنجشنبه دهم اسفند 1385  |
 
به نام خدا

با سلام

با عرض سلام جانانه و عرض پوزش فراوان از تا خیر بسیار فراوان از همه دوستان

متاسفانه به علت  مسافرت وگرفتاری های دیگر نتوانستیم بحث هایماهن راادامه بدهیم

از همه دوستان من جمله اقایان :

حبیب ،بهادر ،سیاوش ، مملی ، جویای حقیقت،حقیر فقیر  ، حکمت، شیث، حسن شاهد خطیبی،گناباد۱۱۰،مسلم بن عقیل ، صوفی،لمان عادلی ، سینا،عبد الله ، علی ، قلبی خواهان عشق ،

تا به روز شدن با مطلب جدید یا حق

 

|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در دوشنبه هفتم اسفند 1385  |
 
 
بالا