تبليغاتX
بزم درویشان
آشنایی باتصوف
 حقیقت سی وچهار : شریعت 7: اشریعه افعالی والطریقه اقوالی ...

به نام خدا

با سلام به همه پیروان واقعی شریعت

همانطور که صوفیه گفته اند : شریعت یعنی اعمال ظاهریه مثل نماز وروزه و...  وطریقت همان اعمال قلبی و ذکرهای باطنی وارتباط قلبی با خدا داشتن  وحقیقت یعنی  به حق رسیدن که اوج وکمال یک  صوفی حساب می شود

حال در این جا این حدیث مشهور را با تعاریف ایشان از شریعت وطریقت و.....تطبیق می کنیم ت مشخص شود این حدیث جعلی است

نکته مهم اول این است که این حدیث در هیچ کتابی ذکر نشده است فقط ابن ابی الجمهور احسائی ان رادر عوالی اورده است که مفصل در موردش بحث کردیم که اشکالات فراوانی علماء بزرگ بر این کتاب وارد کرده اند وغالب احادیث صوفیه فقط دراین کتاب یافت می شود

 

2. اگر هم قبول کنیم که حدیث جعلی نیست ولی:

الشریعه اقوالی والطریقه افعالی  والحقیقه احوالی

نکته مهم این است که در این حدیث شریعت را به اقوال پیامبر خلاصه کرده است

که دقیقا خلاف تعریف صوفیه است چون شریعت فقط اقوال پیامبر نیست بلکه شریعت یک سلسله افعال ظاهری است مثل نماز وروزه و...... (البته طبق قول صوفیه)

وطریقت را افعال پیامبر معرفی کرده است که باز خلاف فهم صوفیه از طریقت است  زیرا افعال عبادی پیامبر همان شریعت است

واضحتر بگویم :

مگر صوفیه نماز را جزء شریعت نمی داند ولی طبق این حدیث نماز جزء طریقت است چون نماز یک فعل است  وحدیث هم می گوید الطریقه افعالی  یعنی نماز جزء طریقت است

 

3.نکته مهم دیگر  خیلی مبهم به نظر می رسد الحقیقه احوال به چه معنی است ؟

 صوفیه حقیقت را وصال به خدا می داند لذا غالب انها بعد از این مرحله اعمال عبادی انجام نمی دهند

در حالی که از قسمت سوم حدیث  به هیچ عنوان نمی توان این را استنباط کرد که احوال یعنی همان وصال به خدا!!

نتیجه گیری : این حدیث نه تنها موید نیست  بلکه خلاف کلام صوفیه را می رساند یعنی اعمال ظاهری را جزء طریقت محمدیه حساب می کند نه شریعت

تا بزمی دیگریا حق

 

|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385  |
 

به نام خدا

با سلام

این ملت ملتی سر افراز است

ملتی شریف

ملتی جان بر کف

ملتی عاشق

ملتی که با وجود تمام  مشکلات اقتصادی و.....خود را پای صندق های رای حاضر کرد

بل از اینکه با خود بگوید این حق من است که رای بدهم می گوید این وظیفه شرعی من است که ....

این خدا بود که ملت  را به پای صنق ها رای اورد (ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی )

در مقابل چه چیزی این ملت  از خود می گذرند؟

                     بله! در برابر معامله ای که با خدا داشته اند ..ان الله اشتری من المومنین اموالهم وانفسهم بان لهم الجنه.

این ملت را رسول الله هم نداشت

ندیده عاشق رسول الله شده اند

خدایا به حق زیباترین مخلوق عالم خلقت گل سر سبد عالم پیامبر اعظم نعمتهایت را بر این مردم ارزانی ده

که این مردم لائق این نعمات هستند

  واینک در پایان، کاری که مشکل تر شده است مسوولیت مسولین است که بر دوششان سنگینی می کند

یا علی

 

|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385  |
 حقیقت سی وسه :صوفی چه موقع سیاسی می شود؟؟!!

به نام خدا

با سلام به همه دوستداران حقیقت

اینک 28 سال از انقلاب شکوهمند اسلامی  می گذرد وهنوزر پرچم پر افتخار این انقلاب بر بام دنیا در اهتزازاست

این انقلاب نو پا با وجود فراز ونشیبهایی که داشته است دشمنان داخلی وخارجی دوستان نادان وودشمنان دانا  ولی هر مرحله را یکی پس از دیگری طی کرده است

برای کسی باور کردنی نبود که این انقلاب نو پا بتواند ایم مراحل را طی کند ولی یدالله فوق ایدیهم بود

البته با انقلاب نبودن ریشه های گوناگونی دارد:

عده ای از ان اول با تز انقلاب مخالف بودند ولی چون سیل جمعیت انقلابی را می دیدن جایی برای ایده شان نمی ماند

عده ای هم فکر می کردند که اگر باسیل انقلاب همراهی کنند چیزی آیدشان می شود در حالی که تز انقلاب خدمت به انقلاب بود جان فشانی برای انقلاب بود نه طلب کاری از انقلاب به این معنی که :

این عده از زمان انعقاد نطفه شان بدون اینکه قصد خدمتی از انقلاب یکسره طلبکار انقلاب  واسلام بودند

لذا امام  رح فرمودند نگویید  مکتب برای ما چه کرد بگویی من برای انقلاب چه کردم .

لذا این عده منتظر کوچکترین نقطه ضعف از انقلاب هستند وبا ایجاد جو ه ای مغالطعه امیز اصل انقلاب را زیر سوال می برند

هیچ کس ادعا ندارد که انقلاب بی نقص است یا افراد کار گزار ان معصوم هستند یا در انقلاب دزدی واختلاس  ونابرابری رخ نمی دهد ولی هیچ کدام از این مولفه ها اصل انقلاب را زیر سوال نمی  برد

انقلابی که با خون هزاران شهید ابیارری شده است

البته من در این جا نمی خواهم همه صوفیان را دارای این تز بدانم

ولی عدهئاز برادران متصوفه هر وقت  نتوانند جوابی برای کوله باری از شبهات وارده بر خود را بدهند به صحرای سیاست گریز می زنند

اتفاقی در دانشگاه امیر کبیر می افتدوجناب ایلیا در وب سرار سیاسی  خودفقط وقتی اپ می کند که بگرد وچنین اتفاق های تفرقه  انگیز را بیابد  وان را مطرح کند آن  هم در وبی که به نام تصوف است

خود انجمن اسلامی دانشگاه ومخصوصا بخشی که میزبان جناب احمدی نژاد بودند طبق بیانیه ای اعلام کردند کسانی که در سخنرانی ایشان اختلال ایجادکرده اند 60 درصد ان از بیرون دانشگاه وارد شده اند

عکس ها گویا ترین کلام را در مورد اتحاد یک پارچه دانشجویان در مقابل اخلال گران در سخنرانی  نشان می دهد

 

 

 

 

 

 

حالا در ادامه می خوانیم کئ بیشترین معترضین دانشجو نبودند

 
امانت داری و اخلاق مداری
استفاده از اين خبر فقط با ذکر منبع " خبرگزاری مهر " مجاز می باشد.  

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385  |
 حقیقت سی ودوم شریعت 6 چطور یقین به معنای مرگ است ؟!

به نام خدا

با سلام به همه شریعت مداران  واقعی

در این پست هر چند خسته کننده است .ولی لازم است که به این ایه

(واعبد ربک حتی یاتیک الیقین ) بپردازیم که ایا از این ایه می توانیم بفهمیم که با رسیدن به یقین می توانیم عبادت را ترک کنیم یا نه

لذا یکی از دوستان متصوفه به نام شیث هم همین پندار را نسبت به این ایه داشته است ودر قسمت نظرات فرموده اند:

 

برخی گفته اند منظور از فرا رسین یقین مرگ است.پس چرا خداوند حکیم در قرآنی که "والقرآن الحکیم"است لفظی بکار میبرد که ابهام برانگیز باشد.چرا نفرمده اند"واعبد ربک حتی یاتیک الموت". پس معنی ای آیه چه میشود"و کذلک نری ابراهیم ملکوت السماوات والارض و لیکون من الموقنین" آیا ابراهیم(سلام الله علیه) از جمله یقین کنندگان بود یا از زمره مردگان؟؟!!...در آیه 99 سوره حجر نکته ای وجود ندارد که نتوان آنرا طبق ظاهر تفسیر کرد, آیا هرگاه کلام خدا با موازین عقلی ما(که بیشک ناقص است) سازگار نبود باید قرینه ای حمل بر معنی کنائی دست و پا کنیم, دلیلی ندارد که ما ظاهر قرآن را نپذیریم و بر معنی حقیقی خود حمل نکنیم.

 

پس بحث ما در این است که ایا یقین در این ایه به معنای مرگ  است یا یقین ؟

 جناب شیث فرموده اند به معنای یقین است لذا اگر کسی به یقین رسید لازم نیست عبادت کند!

بنده در پست قبلی اشاره کردم که اگر ما یقین را به همان معنا بگیریم ما از ایا اصلا ترک عبادت را نمی توانیم بفهمیم بلک ایه می فرماید برای کسب یقین باید عبادت کرد واعبد ربک تا اینکه به یقین برسی  وایه ساکت از این است که بعد از رسیدن به یقین عبادت را ترک کن یا نه؟

مگر هدف از عبادت،فقط به دست اوردن یقین است مگر ابراهیم ع وانبیاء اولوالعزم و.....یقین نداشته اند، که باز عبادت می کرده اند .

 

ثانیا ایشان فرموده اند: چرا خداوند حکیم در قرآنی که "والقرآن الحکیم"است لفظی بکار میبرد که ابهام برانگیز باشد؟

اولا این استعمال ابهام بر انگیز نیست چرا؟

زیرا یقین به معنای خود یقین استعمال شده است ولی یکی از مصادیق یقین از ان مراد است نهئ همه مصاذیق ان زیرا طبق بیان ااکثر مفسرین مرگ یکی از مصادیق یقین است  زیرا با فرا رسیدن مرگ انسان به یقین می رسد وبه قول ایه قران وبصرک الیوم حدید (چشم های تو امروز باز است )هر چنر این  یقین دیگر برای او کار ساز نیست

آوردن یک کلی ولی منظور یکی از مصادیق آن بودن از استعمالات معمول عرفی است

-نکته بعد این که اصلا داب خدا این است که بعضی از ایات خود را مبهم به معنای خاص  خودش بیاورد ایات ابتدایی سوره ال عمران  که  می فرماید ایات قران دو نوع هستند محکم ومتشابه بر این ابهام گویی صحه می گذارد واین خلاف حکیم بودن خدا نیست اتفاقا این ابهام گویی حکمتش  برای ایجاد امتحان بین مسلمین است خود ایات ابتدایی ال عمران هم این مو ضوع را تایید می کند

مثال هایی از ابهام گویی :

وجیء ربک والملک صفا صفا : خدا وملائکه صف به صف آمدند

یدالله فوق ایدیکم :دست خدا روی دستان شماست

واستوی علی العرش  : خدا به عرش تکیه زد

و......

- به علاوه ما  درایه قرائنی داریم که این معنا را برای ما تبین می کند

- ونکته مهم این جاست که ما باز در ایاتی دیگر از قران کلمه یقینی داریم که فقط مرگ معنی می شود

ایه 47 مدثر :

.......وکنا نکذب بیوم الدین حتی اتانا الیقین وکنا نخوض مع الخائضین.

ما به قیامت اعتقاد نداشتین تا اینکه مرگ ما را فرا گرفت

حالا سوال من از جناب شیث این است که شما چطور این ایه اخر را از معنای مرگ بر می گردانید به خود یقین؟ چرا ایه قران ابهام گویی دارد؟؟؟

ودر اخر برای تایید مطالبی از خود تفسیر بیان السعاده از ملا سلطان که ایشان نیز قائل به همین معناست را می اورم البته باید برسی شود که ایا با حرف های دیگر ملا سلطان در تناقض است یا نه؟

:

واعبد ربک حتی یاتیک الیقین :ای الموت فانه المتیقن فالمعنی واعبد ربک حتی یاتیک الموت

وتقریبا همه مفسران مشهور و غیر مشهور همین رای راد پذیرفته اند علت واقعی ان هم این بود که مرگ یکی از موضوعات یقین اور است انهم  با کمک قرائنی که از خود ایه فهمیده می شود

تا بزمی دیگر یا حق

|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385  |
 حیقت سی ویکم:شریعت 5 .واعبد ربک حتی یاتیک الیقین1

به نام خدا

 با سلام به یقین داران  راه حق

مراجعه  کم به احادیث و وعدم برسی دقیق تفاسیر يكي از خصوصيات بارز صوفیه است هر چند تفسیر بیان السعادت منسوب به ملا سلاطان است ولی بجز چند تا کار انگشت شمار  در تفسیر از ايشان دیده نمی شود

لذا رجوع انها به قران بسیار اندک است حتي خيلي مواقع دیده می شود که حدیث را به جای ایه قران استمساک می کنند ویا اشتباهات فاحشی در ترجمه ایات دیده می شود

هر چند اخيرا در وب ها وسايتها براي مستند سازي صوفيه رجوع بیشتربه قران دیده می شود ولی این ارجاعات از پختگی خاص خود بر خوردار نیست

در باب  شریعت وطریقت وحقیقت  یکی از ایات مهم مستمسک ایشان این ایه شریفه است

((واعبد ربک حتی یاتیک الیقین))  خدا را عبادت کن تا برای تو یقین حاصل شود

هر چند یقین را اکثر مفسرین به معنای مرگ دانسته اند ولی اگر این معنا را هم در نظر نگیریم باز ایه نمی تواند جزء مستندات ایشان قرار بگیردچرا؟؟

این ایه شریفه می فرماید خدا را عبادت کن تا برای تو یقین حاص شود

           ولی از این ایه فهمیده نمی شود که خوب وقتی یقین هم حاصل کردی می توانی خدا را عبادت  نکنی ؟؟؟

یعنی انجام عبادات انسان را به یقین می رساند  ولی هیچ دلیلی نداریم که این حتی را یک غایت تامه بگیریم

مثلا می گویی اینقدر درس بخوان که قبول شوی !

ایا این جمله تکلیف بعد از قبولی راهم معین می کند؟؟ یعنی اگر درس خواندی دیگر لازم نیست درس بخوانی!!یا نه  تازه مراحل بعدی کمال تو شروع خواهد شد. یا دقیقتر این است که این جمله در مقام تعیین بعد از خود نیست

یکی از مویدات این تعبیراین است که هیچ گاه ما در تاریخ سیره نخوانده ایم که معصومینی که به یقین رسیده اند عبادت را ترک کنند

اگر سوال شود انان برای مردم می خواندند تا دینشان حفظ شود

من می گویم ترک کردن عبادت طبق این ایه جزء لاینفک دین می شود چرا این دستور الهی را حتی برای یک بار هم که شده انجام نمی دادند که دیگران هم از این حکم شرعی اگاه شوند

از این ذوات مقدسه هم که صرف نظر کنیم چرا هیچ کدام از اولیاءبزرگ مثل سلمان واباذر و......تارک عبادات نبودند

پس نتیجه این که ما بدون این که نیازی باشد یقین را به معنای مرگ بگیریم ایه را از مویدات ترک عبادت خارج کردیم  

حالا بررسی دقیقتر ایه برای پست بعدی

تا بزمی دیگر یا حق

 

 

 

|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در سه شنبه چهاردهم آذر 1385  |
 حقيقت سي ويكم : امام رضا ع وطريقت وشريعت
يا ضامن اهو رضاع

 

 

 

فرارسيدن مولود كرامت رابه همه راه روان حق  تبريك عرض مي كنم

 

 

امام رضا فرمودند:

رحم الله من يحيي امرنا

سال الراوي وما امركم  قال علي السلام  : من تعلم احكامنا وعلمه

شايد اين حديث از ديد يك صوفي اين حديث ارزش زيادي نداشته باشد

جطور ممكن است ياد كرفتن احكام الهي وياد دادن ان اين قدر ارزش داشته باشد؟؟

جطور ممكن است نمازرا ياد دادن وياد كرفتن اين قدر ارزش داشته باشد؟ نماز كه لايه دين است !

اصل ارتباط قلبي است نه خم و راست شدن !

بله اصل ارتباط قلبي است اصل اصلاح د ل است كدام يك ازعلما’ اين اصل را قبول نداشته اند؟

ولي سوال ديطر يهم در اين جا مطرح مي شود كه به جه دليل باز خدا روي اين لايه دين اين قدر تاكيد مي كند؟؟

الصلاه عمود الدين !

به جه دليل باز خدا ومعصوين عليهم السلام اين قدر به ظاهر شريعت اهميت داده اند؟؟

جوابش اين است كه نماز زنده است نفس مي كشد يك لايه خالي نيست يك خم ورست شدن خشك وبي روح نيست

نماز قلب را روشن مي كند نماز اوج كرفتن برواز مومن است الصلاه معراج المومن

نماز قرباني مومن است الصلاه قربان كل تقي

هركس مي خواهد به هدف دين كه ان ارتباط قلبي داشتن با خداست برسد بهترين مركب نماز است

اوج عشق بازي در نماز است

هيج حالتي را نمي تواني براي مومن بيابي زيباتر از خشوعي كه در نمازبراي خدا دارد

همين نماز است كه انسان را از هلاكت در شهوات نجات مي دهد ان الصلاه تنها عن الفحشا’ والمنكر

يعني اوج طريقت در عين شريعت است نه اينكه شريعت را لايه اي بي ارزش بدانيم وتخيل كنيم

كه بدون اين بال برواز مي توان تا خدا هم رسيد!

منتظر نقد دوستان هستم تا بزمي ديكر يا حق

 

|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در یکشنبه دوازدهم آذر 1385  |
 حقیقت سیم :تریاک طبق فتوای تمامی مراجع حلال است مخصوصا امام( رح)

به نام خدا

با سلام به همه رهپویان حق و حقیقت

امروز می خواستم پست جدید را در مورد شریعت 4 بنویسم ولی کامنت های یکی از دوستان صوفی در وب خرقه موجب شد برای تنوع در بحث شریعت این موضوع را برای قضاوت در معرض دید دوستان قرار دهم

دوستی با عنوان عدالت نظر داده بود که :

صابر بدبخت میخواهی معنی مخفی کاری را بفهمی به رساله اربابت خمینی سری بزن که میگوید تریاک (که از نظر فقرا حرام است ) حتی در صورت خورده شدن در ماه رمضان روزه را باطل نمیکند000

بعد از اين قضيه من از ايشان خواستم مدرک بیاورد ایشان هم زحمت کشیدندونوشتند:

 متن چنین است
2- س -اشخاصی که معتادبکشیدن تریاک هستندو نمیتوانندترک کنندوبا این حال نمیتوانند روزه بگیرندنه ادائی و نه قضائی این طور اشخاص حکم مریض را دارندکه بایدبرای هر روزه یک مد کفاره بدهد یااینکه حکم دیگری دارند؟
ج - روزه واجب است بگیرد و بافرض اضطرار در کشیدن تریاک جایزاست کشیدن آن درحال روزه بمقدار دفع ضرورت
.

 

برسی فتوا ومقایسه ان با ادعای مذکور

اولا نکته مهم  این است که در صورتی می توان به مجتهدی نقد زد که خود ما  دستی در اجتهاد داشته باشیم  باید دلائل مجتهد را برسی کنیم تا به صحت وسقم مساله پی ببریم وقتی ما نمی توانی مفروعات یک مساله را تبین کنیم چگونه می توان در مورد آ ن به قضاوت بنشینیم

ثانیا : به کلمه اضطرار در جواب امام دقت کنید

اضطرار واجبار مطلبی است که ممکن است هر حرامی را برای انسان  به تناسب حلال کند

مثلا وقتی انسان جانش در خطر بود می تواند از گوشت میت استفاده کند حتی اگر میت مادرش باشد واین خوردن وحوب دارد

خوب ایا می تواند درایجا شخصی بیاید بگوید وا اسلاما !! فلان مرجع گوشت میت را حلال کرده  حتی اگرمادر انسان باشد وفلان مرجع اجازه ادم خواری داده است و......

اگر بر فرض مثال  جان شخصی در خطر باشد وعرف آن را تایید کند که واقعا اگر فلانی از تریاک استفاده نکند در وضعیتی خاص که....جان او در خطراست د راین جا قبل از اینکه شرع به ان حکم کند عقل به ان حکم می کند

البته به شرط اینکه به قول قران غیر باغ ولا عاد یعنی به مقدار رفع حاجحت بخورد که دقیقا هم همین قید در فتوای امام اورده شده است( به مقدار دفع ضرر)

خوب از كجاي اين ((به مقدار دفع ضرر))، شما استفاده کرده اید که امام فتوای به حلیت تریاک کرده است.

 

ثالثا : با در نظر گرفتن تمامی این شرائط  نه تنها امام حکم به استعمال تریاک می کند بلکه مسلما اجماع تمامی مراجع همین خواهد بود

ودر پایان سوالی پیش میایدکه خوب در صورت اضطرار ممکن اسطرار تریاک اشکال نداردحالا چگونه است که باز امام فرموده امد در روز ماه مبارک هم این کار را انجام دهد مشکلی برا ی روزه او  ندارد

خوب ایندیگر بحث کاملا تخصصی است  20 سال کار می برد که از اصول وفروع دین این ها را کسی بفهمد

ولی به احتمال قوی دلیل  امام رح این است که در این شرائط تریاک کشیدن برای این شخص حکم دواء را دارد ومشکلی ندارد

باز این سوال پیش می اید که خورد ن دوا نیز روزه را ابطل می کند پس چرا بار امام حکم  به استعمال تریاک کرده است ؟؟

جوابش این است که ن0یر این طور نیست که خوردن همه دواها روزه را باطل کند طبق قول اصح دوایی که حکم  تقویتی نداردوتغذیه ای ببرای بیمار محسوب نمی شود مثل بعضی از سرنگها وداروهای سر کننده تریاک هم دیقا برای این شخص حکم چنین ئدارد هایی را دارد

لذا این که فاصله بین یک ادعا و واقعیت فاصله زیادی است که با کلام  پر نمیشود

منتظر نقد همه دوستان صوفی هستم تابزمی دیگر یا حق

 

 

|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در جمعه دهم آذر 1385  |
 حقیقت 29 :شریعت 3

به نام خدا

با سلام  به همه پیروان راه حقیقت

یکی از محکمترین دلائلی که اثبات می کند شریعت وطریقت و00000از هم جدا نیستند

اعمال  وسیره تاریخی خود ائمه است

البته متاسفانه بررسی دقیق تاریخ وسیره ائمه در بین متصوفه بسیار کم رنگ است   وشاي هم مقصر هم نیستند زیرا خیلی از اوقات خود صرف پاسخ گویی به شبهات متقن وارده به این همه قطب ان هم در فرقه های مختلف کرده اند

لذاديگر مجالي براي غور در علوم مهمي مثل علم رجال ودرایه  .... نمی کنند ودر غالب بحث های رجالی وحدیث شناسی  شانه خالی می کنند با  وجود این که شناخت این علوم شاه راه تشخیص سره از ناسره در احادیث وروایات وداستان های تاریخ است

ما در طول دوران زندگانی ائمه خود نداشته ایم که حتی یک بار هم نقل شده باشد که این انوار مقدسه تارک نماز بوده اند  ویا قائل به این سخن باشند که می شود عبادت را در شرائطی ترک کرد

اشکالی که ممکن است به ذهن  بیید این است که ممکن است ائمه ما این عبادتهای ظاهری را برای مردن عوا م انجام  می داده اند و تما م آن صوری بوده است

البته این توجیه دقیقا همان توجیه بزرگان متصوفه  مثل مولوی است که در اشعار کامنت پایین به آن اشاره شده بود

ما در جواب می گوییم:

 بر فرض این که ایشان صوری عبادت می کرده اند باید دلیل نقلی وعقلی قانع کننده ای بیاوریم که ایشان هر چند نماز می خوانده است ولی قائل به این بوده است که هر کس به مقام های بلا برسد می تواند انرا ترک کند هر جند من امام برای حفظ  ظواهر مجبورم انها را انجام دهم

ولی هیچ دلیلی نداریم که ایشان قائل به ترک بوده اند هر چند انجام می داده اند

البته یکی دیگر از دوستان به نام جناب شیث این طور مرقوم فرموده اند: ......

.اما میگوئید چرا ائمه معصوم ترک واجبات نکرده اند؟!..عرض شود که ایشان از کاملانند (لا ریب فیه) و از جهت ارشاد غیر و ولایت جمیع خلایق , مامورو مکلف به احکام شرعیه اند و امر و نهی از ایشان ساقط نمی گرد ولی چون به غایت و نهایت کمال رسیده اند, از جهت تکمیل نفس خود محتاج به رعایت وسایل نیستند (اختیار تام ).

ببنید باید دلیل بیاورید که ایشان اختیار تام داشته است

یعنی این اختیار تام اینقدر وسیع است که حتی پیامبر هر وقت دلش خواست نماز بخواند  وهر ونخواست نخواند؟؟؟

اما اشتباه مهم اینجاست که شما برای کمال یک سقفی تعیین می کنید ومی فرماییدکه ایشان به کمال نهایی رسیده اندولذا نماز ایشان دلبخواهی واختیاری است

در حالی که کمال خداوند متعال  بی نهایت است وانسا ن به مقدار طاقت هر چه توان داشته باشد می تواند در این کمالات غور کند

یعنی پیامبر هر روز در حال کامل شدن است  وباز هم این ظرفیت برای او وجود دارد وباز این نماز می تونداو را اوج دهد

منتظر نقد شما هستم تا بزمی دیگر یا حق

  

|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در چهارشنبه هشتم آذر 1385  |
 حقیقت 28 شریعت 2 مولوی در تضاد با صوفیه

نظر و گفتارهاى صوفيه درباره شريعت:

شريعت از نظر  تحقيق صوفيه وسيله كمال سالك است وچون سالك مرتبه كمال و شهود و وصول به حق رسيد، تكاليف شرعيه از او ساقط است.

خدا را يافتم ديدم حقيقت‏

برون رفتم از قيد شريعت‏

هر كسى كه مبعوث به رسالت و مامور به تربيت خلق گردد كه از جهت ارشاد و تعليم و تربيت و تكميل ديگران بايد باز آداب و قوانين شرع را رعايت نمايد.

ملاى رومى در ديباچه جلد پنجم مثنوى مى‏گويد: وچون به مقصود رسيدى آن حقيقت است چرا كه لو ظهرت الحقائق بطلت الشرايع همچنانكه مسى زر شود يا خود از زر بود او را نه بع لم كيميا حاجت است كه آن شريعت بود و نه خود را در كيميا ماليدن كه آن طريقت است:

چون به مطلوبت رسيدى اى مليح‏

شد طلبكارى علم اكنون قبيح‏

چون شوى بر بامهاى آسمان‏

سرد باشد جستجوى نردبان

جز براى يارى و تعليم غير

سرد باشد راه خير از بعد خير

آينه روشن كه شد صاف و جلى‏

جهل باشد برنهادن صيقلى‏

پيش سلطان خوش نشسته در قبول‏

جهل باشد بستن نامه و رسول

داستان مشغول شدن عاشق به عشق نامه خواندن و مطالعه كردن عشق نامه در حضور معشوق و معشوق آن رإ؛''ّ! ناپسند داشتن و يا شبسترى مى‏گويد:

چو عارف با يقين خويش پيوست‏

رسيده گشت مغز و پوست  بشكست‏1

 

اما نكته مهم اين است كه :با وجود اين كه اكثر صوفيه قائل به اين موضوع هستندولی  بزرگان گنابادی این را از خودانکار می کنند  شریعت را بعد از طریقت اسقاط نمی کنند هر چند به نوع برداشت انها از شریعت اشکالاتی  دارد که برسی خواهد شد

ولی

این افکار گنابادی دز تضاد کامل با عارفی که ایشان ان را واصل می دانند است

خوب اگر مولوی جزء بزرگان شماست واشعار مولوی در سر لوحه  کار های شما قرار دارد اعتقادات ایشان از پایه لرزان است چون قائل به جدایی شریعت وطریقت است در حالی که شما اداعایی خلاف ان  دارید

 

لذا مولوی را باید یک شاعر بزرگ دانست که بعضی از اعتقادات ایشان درست وبعضی دیگر نادرست است

حال سوالی که  ذهن من را آزار می دهد این است که چگونه ممکن است که کسی که پایه اعتقادی ایشان متزلزل است واصل به حق شود وعارف باالله شود؟؟؟

وسوال مهمتراین است چگونه کسی که چنین اعتقاداتی دارد باید سر لوحه کار صوفیان قرار بگیرد وحتی یک بار هم مخصوصا از طرف گنابادیه مورد نقد قرار نگرفته باشد؟؟

البته فراموش نشود این انکار تمام نکات مثبت مولوی نیست بلکه تطبیق اعتقادات ایشان با اعتقادات ناب شریعت است

 منتظر نقد دوستان هستم

تا ئبزمی دیگر یاحق

 



 

|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در دوشنبه ششم آذر 1385  |
 حیقیقت بیست وهفتم :شریعت 1

به نام خدا

با سلام به همه پیروان شریعت محمدیه

وقتی از تلوزیون مراسم حیرت انگیز تشییع پیکر پاک عالم ربانی میرزا اقا ملکی تبریزی را می دیدم  سیل جمعیت که تمام خیابان های اصلی قم را فرا گرفته بود و هزاران انسانی که با دیده های  پر از اشک این جنازه را دنبال میکردند

مباحثم با دوستان صوفیه از جلوی دیدگانم رژه می رفتند

چرا متصوفه با مراجع  وعلمای بزرگ ما سر ناسازگاری دارند ویا بعضی از انها اخیرا در حکومت اسلامی ایشان را صوری قبول دارند؟

چه فرقی بین یک مرجعی که هیچ مقام عرفانی برای خود قائل نیست با قطبی که خود را محور تمام عالم می داند وجود دارد؟

چرا با وجود این همه تلاش صوفیه برای تخریب چهره روحانیت وخصوصا مراجع نتوانستند دل های مردم را در طی سالیان  دراز به سوی اقطاب معصوم خود جلب کنند؟

سر منشا این ستیزه جویی از کجاست ؟

سعی داشتم خیلی بحث را خوش بینانه دنبال کنم تا اینکه این به ذهنم خطور کرد که:

معلوم است اگر کسی احکام شریعت در ذهنش حقیر باشد  ودر تمام اشعار ونوشته های بزرگان خود این چنین خوانده باشد که شریعت واحکامش و... پوسته ای بیش نیستند وانسانهای جاهل وومردم عوام دنبال  این نوع مسائل می روند،

کسی که تقلید از مرجع را کار میمون می داند نه رجوع به متخصص ،

واضح است که دیدش نسبت به مرجعی که برای استخراج  احکام دین چه احکام اجتماعی چه فردی چه سیاسی یک عمر تلاش بی وقفه می کند یک دید تمسخر امیز است

(مشهور است که ایه الله تبریزی هیچ روز تعطیلی نداشته است)

شریعت چیست که احکام آ ن چه باشد که حالا یک نفر یه عمر  دنبال این قشری گری باشد اصل ان حقیقت است حالا اگر به نظر خودت ویا به نظر بزرگتر از خودت به حقیقت رسیده ای  می توانی این شریعت را ترک کنی  ویا  شل بگیری

(البته این بحث را خواهیم کرد که اخیرا در بعضی از فرق انها این کلام اشکارا گفته نمی شود ویا انکار می شود )

 

وبه قول عطار :

              خدا را يافتم ديدم  حقيقت          برون رفتم من از عين شريعت‏

حالا سر منشا اين مباحث از كجا سر چشمه مي گیره  رو دوست دارم به صورت دقیق وعلمی ارام ارام بحث کنم

منتظر نقد علمي همه ىوستان هستم

 

 

|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در پنجشنبه دوم آذر 1385  |
 رحلت ایه الله تبریزی رح

حضرت آيت الله تبريزي پس از طي يك دوره بيماري دیشب به جوار رحمت الاهي پيوست.
وی که از مراجع تقليد كشورمان می باشد مدتي پيش به علت بيماري در بيمارستان كسري تهران بستري شده بود.
حضرت آيت الله جواد تبريزي در سال ۱۳۰۵ هجرى شمسى در شهرستان تبريز چشم به جهان گشود .
تحصيلات علوم جديد را در شهر تبريز به پايان رساند و در سن ۱۸ سالگى در سال۱۳۲۳ شمسى وارد مدرسه طالبيه تبريز شد و طى چهار سال مقدمات و مقدارى ازسطح را به پايان رساند.
در سال ۱۳۲۷ شمسى به حوزه علميه قم عزيمت كرد و دوره سطح را در آنجابه پايان برد و دردرس خارج آية اللّه حجت وآية اللّه العظمى بروجردى شركت كردودركنار آن به تدريس دوره سطح پرداخت .
وى در سال ۱۳۳۲ شمسى براى ادامه تحصيل به نجف اشرف مهاجرت كرد و در درس اساتيدى چون : آية اللّه العظمى سيدابوالقاسم خوئى و آية اللّه سيد عبد الهادى شيرازى شركت نمود.
ايشان يكى از شاگردان برجسته آية اللّه خوئى به شمار مى رفت كه پس از ۲۳ سال حضور دائم درحوزه نجف درسال ۱۳۵۵ شمسى هنگام مراجعت از زيارت حضرت امام حسين (ع )به سمت نجف توسط رژيم عراق دستگير و به ايران فرستاده شد .
وى پس از مراجعت واردحوزه علميه قم شد و تاكنون حوزه درس خارج فقه و اصول ايشان يكى از پر رونق ترين درسهاى حوزه علميه قم بود

بنده هم فرصت را مغتنم می شمارم ودر مبحث شریعت وطریقت وحقیقت وارد می شوم  ان شاالله تا بزمی دیگر یاحق

|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در چهارشنبه یکم آذر 1385  |
 
 
بالا