تبليغاتX
بزم درویشان
آشنایی باتصوف
 حقیقت چهل ویکم ،شریعت 12:اگر عاقلی !حیوانی رادر حج بکشد چه می شود؟!!

به نام خدا با سلام

بعداز اینکه جواب دوستی به نام حبیب را در دو پست قبل خدمتشان عرض کردم در پست قبلی در قسمت نظرات سولات بسیار زیبایی مطرح کرده اند که همه انها انصافا قابل تاول هستند

اگر خدا توفیق داد وایشان هم وارد بحث شدند من ادامه سوالات را در پستهای بعدی ارائه خواهم کرد

ایشان نوشته اند

(در کتاب عقل و جهل (جلد 1 اصول کافی )میخوانیم:"هر که عاقل است دین دارد وکسیکه دین دارد به بهشت میرود .بنابراین همانطوریکه ملاحظه می فرمائید رستگاری بشر در عقل است .شخصی گوید :به امام صادق عرض کردم فلانی.........)

ایشان(این طور که بنده دریافت کرده ام )می گویند اساس دین عقل است ومحور پیشرفت وبزرگی هر انسانی به میزان استفاده از عقل او بر می گرددودین دار واقعی کسی است که عاقل تر باشد

همه این حرف ها درست وکامل صحیح است ولی چه ربطی به بحث شریعت گرایی وتقلید ازمرجع دارد همان طور که عرض کردم هر تقلیدی قبیح نیست شما اگر کلام یک مهندس ساختمان را گوش می کنید ویا قلب خود را به دست یک جراح می سپارید ایا این تسیلیم  شدن در برابر افکار وسلیقه های دیگران نیست

ایا این خلاف عقل است یا نه ! برعکس رجوع به متخصص کاملا موافق عقلانیت بشر است

این عقل است که انسان را به سوی تقلیدهای مجاز ومنطقی سوق می دهد نه جهل و.....پس رستگار بشر در عقلی است که او را به اطاعت بیشتری سوق دهد

حالا اینکه ائمه ع فرموده اند هر کس عقل بیشتری داشت دین  دارتر است یعنی چه ؟؟

یعنی هر کس عاقل تر است یقین بیشتری به خدا ومعاد و......دارد. که نتیجه این اعتقاد این می شود که نسبت به دستورات خداوند هم مطیعتر می شود حرف خدا راد رو زمین نمی گذارد

واقعا به دستوراتش عمل می کند شاید عملی داشته باشد ولی با اعتقاد عمل می کند

عمل به دستورات خدا یعنی چه یعنی همان احکام وشریعت را مو به مواهجام دادن  وعدم سهل انگاری در کوچکترین احکام.

حالا اگر خودش می تواند برود اجتهاد بگیردو احکام را با علم خود استخراج کند والا  به متخصص ان رجوع کند وان را عمل کند

اینطور نیست که اگر گفتیم دین دار ترین انسانها عاقلترین هستند یعنی این عاقل ها بروند دست رو دست بگذارند واحکام خدا را حالا اگه خواستند انجام بدهند اگه هم ......

وبگوییم همین که عاقل هستید کافی است . نخیر ! باید در میدان عمل همین عاقل ها مطیعترین ادمهای روی زمین باشند

این عقل  انها را مطیعتر به احکام الهی کند نه بی خیالتر

حالا جناب حبیب اگر منظور شما این است که هر عاقلی می تونه خودش بره احکامش را در بیاره ونیازی هم به مرجع نیست من در این جا فقط یک سوال از شما می پرسم جوابش را مفصل در قسمت نظرات بدید:

اگرعاقلی در حج حیوانی را بکشد چه حکمی دارد؟؟؟ البته با استناد به عقل خودتان

ما منتظر شما هستیم  تا بزمی دیگریاحق
|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در جمعه بیست و دوم دی 1385  |
 حقیقت چهلم شریعت 11 : قیاس یا استنباط؟؟؟

به نام خدا

با سلام

 همانطور که با رها اشاره شده بود تقسیم  دین به شریعت وطریقت و...یک بدعت است که هر چند ظاهری زیبا دارد ولی اثار منفی فراوان دارد

البته در عصر حاضربعضی از اقطاب گوناگون صوفی خودشان، پیروان خود را به رجوع به مراجع واخذ احکام شریعت سوق می دهند وبه قول خودشان مراجع بزرگ شیعه مرجع شریعت هستند وما هم مرجع طریقت !

خود حالا که من شریعت واحکام ان را چیز خیلی مهمی ندانستم، دیگر برای من رجوع به متخصص برای اخذ این احکام تقلید از میمون می شود ولی  اخذ  سیر وسلوک طریقتی تقلید نیست !!

در حالی که هیچ کدام تقلید محسوب نمی شود( هر چند در خود احکام طریقتی باید تفصیل قائل شد.....) وهر دو از باب رجوع به یک متخصص برای دست یافتن به احکام الهی است،در این جا منجرمیشود ارام ارام خودم  شروع می کنم بدون هیچ گونه تخصصی احکام را استخراج می کنم ، در اینجا استنباط  یکی از دوستان را می اورم وبا هم نقد می کنیم

دوستی به نام جناب شیث فرموده اند:

 سوال فرمودید چرا زمان قیامت در آن نیست,عرض شود که "والقران الحکیم" از حکیم بعید است مطلبی غیر ضروری بیاورد....فرمودید چرا خیلی از احکام اسلامی در آن نیامده, باز هم چون ضرورتی نبوده بعنوان مثال شکیات نماز, آمده که در نماز باید توجه کامل باشد , نماز با شک هم چه بهتر مجدد خوانده شود .....فرمودیدوقت فضیلت نماز ظهر چه زمانیست, عرض شود که "والشمس و ضحاها" یا "و النهار اذا تجلی"...فرمدید نماز ظهر چنر رکعت است, عرض شود که"نهار=256" و "2+5+6=13 " و "1+3=4" بدین گونه میشود 4 رکعت....فرمدید چرا نماز جمعه 2 رکعت است, باز هم مشابه قبل"جمعه=128=11=2" میشود 2 رکعت........رحم مصنوعی از مصادیق خدمت به خلق است....اما نماز شب "یا ایها المزمل-قم الیل الا قلیلا-نصفه او انقص منه قلیلا-اورد علیه ورتل القرا ترتیلا" ......ولایه علی ابن ابطالب "لا اله الا هو=یمین=110=علی" هم ولایت علی ابن ابطالب(سلام الله علیه) را میرساند هم اگر علی را صفت حضرت هو بدانیم "اصحاب الیمین= اصحاب العلی= اصحاب الله" و همچنین از آنجا که "کلهم نور واحد" ولایت کلیه معصومین(سلام الله علیهم ) اثبات میشود.از آیه تطهیر تاقبل مفعول فیه"تطهیرا" عصمت و ولایت (محمد ص) برداشت میشود و از مفعول تاکیدی "تطهیرا=625=13" ولایت 13 اختر تابناک آل یس....کپی رایت هم اگر رعایت نشود تضعیع حقوق خلق الله است که در سوره ماعون رعایت حق الناس شرط قبولی عبادت عظیمی چون نماز است....فی امان الحق

با وجود اینکه این دوست عزیز زحمت بسیار زیاد در جواب دادن به سوالات بنده کشیده اند  ولی نقدهای بسیار جدی برکلام ایشان وارد است که بعضی از انها را دراین پست می اورم :

1.شما فرموده اید زمان قیامت  چیز غیر ضروریست !!کی می گوید غیر ضروریست احکام مسح پا مهمتر است یا بیان زمان قیامت ؟؟؟ اصلا بگیر غیر ضروری مگر قران تبیان کل شی نیست چرا زمان غیر ضروری قیامت را در قران بیان نکرده است؟

 

2.شما خودتان اقرار دارید که خیلی از احکام در قران نیامده است (فرمودید چرا خیلی از احکام اسلامی در آن نیامده, باز هم چون ضرورتی نبوده)

 پس اگر در قران نیامده شما چطوراحکام را در ذیل مطالبتان با حروف ابجد از قران اثبات کرده اید؟؟؟؟

 

3.شما فرمودهاید:( بعنوان مثال شکیات نماز, آمده که در نماز باید توجه کامل باشد , نماز با شک هم چه بهتر مجدد خوانده شود)

 اینجاست که بنده حقیر عرض می کنم ادم می تواند به همین راحتی دچار بدعت می شود

شما از کجا می فرمایید بهتر است .مجدد خوانده شود این بهتر است را از کجا اورده اید

چرا ادم دچار قیاس میشود مگر یک امر معمولی است که می گویید خوب بهتره اصلا دوباره انجام بدی

اصلا دعوای اصلی ائمه ما با امثال ابو حنیفه وشافعی و......همین قیاس کردن بود این یک قیاس است: واقعا بول نجس تر است یا منی؟؟  بعد امام  فرمودند چرا برای یکی باید تمام بدن را شست ولی برای دیگری فقط وضوء گرفت  این فهم را باید ائمه به ما بگویند والا اگر ما هزار سال هم  خودمان فکر میکردیم نمی فهمیدیم که در شکیات نماز باید چه کار کنیم  وبه نتیجه شما میرسیدیم 

 

اگر این طور است که شما می فرمایید که نماز را از دوباره باید خواند پس اینقدر ما حدیث داریم که می گوید در شک بین 2و3  بنا  را بر اکثر بگذار و..... ودر شک بین 3و4و5 بنا را بر ......و چرا ما را سر کار گذاشته از اون اول می گفت نمازت را اعاده کن  چون  شکسن واعاده نماز هم یکامر دیگری می خواهد والا این را هم نمی توانیم ما خودمان استنباط کنیم

 

4 فضیلت نماز ظهر چه زمانیست؟فرمودهاند(فرمودیدوقت فضیلت نماز ظهر چه زمانیست, عرض شود که "والشمس و ضحاها" یا "و النهار اذا تجلی")

  اقا! این ایه را شما به ترجمه مراجعه کنید از کجای ان نماز ظهر می فهمید ؟؟ والشمس وضحاها یعنی قسم به خورشید وگسترش نور آن والنهار اذا تجلی  قسم به روز اشکار شدن آن ،  که هر دو به ابتدای روز اشاره دارند نه به وسط ظهر !!

ثانیا اصلا بگیر نماز ظهر هم از ایات فهمیده شود حالا وقت  فضیلت نماز ظهر  را از کجا این ایه استباط می کنید؟؟

چون اشکالات دیگری بر کلام وارد است اگر فرصت شد در پستهای بعدی در مورد استنباط  با حروف ابجد صحبت خواهم کرد

منتظر نقد همه دوستان هستم

تابزمی دیگریاحق

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در سه شنبه نوزدهم دی 1385  |
  حقیقت سی ونه :تقلید کار میمون است روجوع به متخصص کار انسان عاقل است

به نام خدا

با سلام به همه مراجعه کنده گان به متخصصان دین

دوستی به نام حبیب اصرار فراوان دارند که مطلبشان مورد نقد وبرسی واقع بشود لذا بنده بالاخره توانستم در  وب خرقه اجمالی از مطالبشان را در این جامورد نقد قرار دهم

ایشان فرموده اند

باب تقلید یا باب گمراهی
اگر نمیدانید از اهل ذکر سئوال کنید (قران 43:16)
ایت الله خمینی در ابتدای رساله عملیه در باب تقلید نوشته است:
1-عقیده مسلمان به اصول دین باید از روی دلیل باشد ,ولی در احکام غیر ضروری دین باید یا مجتهد باشد که بتواند احکام را از روی دلیل بدست اورد ,یا از مجتهد تقلید کند "
2- تقلید در احکام عمل کردن به دستور مجتهد است .و از مجتهدی باید تقلید کرد که مرد و بالغ و عاقل و شیعه دوازده امامی و حلال زاده و زنده و عادل باشد ,"
در جائی که قران در بسیاری از ایات ما را به تعقل و تفکر سفارش میکند و همچنین صریحا"اعلام میدارد که (36 اسرا 17)از انچه (ضروری و یا غیر ضروری)که بدان علم نداری دنباله روی مکن چه در ان صورت چشم و گوش و دل و همه جوارح ,از ان سئوال کرده شوند .دلیل عقلی و یا قرانی شما برای اینکه ما مسلمانان و به خصوص ما شیعیان می باید به این "باید"ها گو ش فرا بدهیم چیست؟چه تا انجا که من میدانم چنین حکمی در قران نیامده است .وووووووووووووووووووووووووووووووووووو


یکی از اصطلاحات غلط انداز همین کلمه تقلید است که متاسانه از دیر زمان به کسانی که احکام دین خود را از یک مرجع تام می گرفتند وبه ان عمل می کردند اطلاق می شده وهمین باعث ایجاد شبه شده است که واقعا تقلید کار عاقلانه ای نیست

انسان نباید اختیار وسرنوشت خود را به دست کس دیگری بدهد تقلید کار میمون است و......................

اصل این قضیه درست است ولی ما دو نوع تقلید داری کور کورانه وعاقلانه که البته در پایین این اصلاح را هم عوض می کنم وتقسیم بهتری ارائه می دهم

اگر شمای جناب حبیب به دکتر بروید وایشان به شما دارویی تجویز کنند شما می پذیرید یا نه البته دکتر هم باید قابل اعتماد باشد اگر شما بگویید که نه خیر من خودم باید بروم کشف کنم که که چه دارویی برای من خوب است این مطلب بسیار خوبی است بروید دکتر شوید

حالا اگر یک مهندس نظری خاص در مورد ساخت منزل به شما داد ایا بازم شما نظر ایشان را قبول نمی کنید ومی خواهید رشته مهندسی را پیگیری کنید  ویا  تخصص های دیگر ......

 

این عقل است که به انسان دستور می دهد وقتی تو تخصص چیزی را نداشتی باید به متخصص ان رجوع کنی نه اینکه خود سر خود وارد عمل شوی

ولذا این رجوع به متخصص با ایاتی که  انسان را به تعقل وا می دارد در تضاد نیست والا اگر شما سوالی را از متخصص فن بپرسی این خلاف عقل می شود که هیچ عاقلی چنین حکمی نمی دهد

خوب شما اگر خود به درجه اجتهاد رسیدی دین به شما اجازه تقلید ورجوع به متخصص را نمی دهد حراماست مجتهد تقلید کند

ولی من ک احکام دینی رات خود نمی توانم استخراج کنم من که نمی توانم بگویم در شک بین 3 و4 بنا را بر 3 بگذارم یا 4 ویا مسائل ف روع دیگر ایجا ایا من می توام سر خود عمل کنم ویا باید به متخصص ان رحوع کمنم

واین مطلب را قبل ازاینکه دین بگوید عقل می گوید واحادیث مثل صحیح عمربن هنزله ......واما الحوادث الواقعه فارجعوا الی رواه حدیثنا....... فراوان در احادیث یافت می شود  وهمانطور کدر تاریخمخوثق امام صادق ع وارد شده 4 هزار شاگر مجتهد پای درس ایشان حاضر می شده است

لذا تقلید فی الواقع  همان رجوع به متخصص است ،متخصصی که ممکن است 70 سال از عمر خود را در راه فهم دقیق احکام فقهی دین صرف کرده باشد

لذا شما می بینید اسلام در جایی که لزوم به تقلید نیست اجازه این کار را نمیدهد توئحید نبوت........اینخه مطالبی است که هر کس باید به یقین به اهن برسد نمی شود گفت چون فلانی گفته خدا یکی است پس منم همین را منم گویم (که خود شما هم به ان اشاره کرده اید)

حال چند سوال اگر شما تقلید نمی کنید یا همان رجوع به متخصص ندارید از کجا احکام خود را استخراج می کنید ؟؟/....وضوء خود رااز بالا به پایین می گیرید یا برعکس یا هیچ کدام ......

کجای قران گفته نماز صبح دو رکعت است؟؟ کجای قران گفته نماز میت دو رکعت است انهم بدون رکوع وسجود کجای قران گفته ............وملیون ها سوالدیگر که انسااهن معمولی مثل من نمی تواند انها را خودش کشف کند

البته این مطالب در صورتی بود که شما ازبیان متصوفه این حرف را نزده باشید والا قرائن واضحتری برای لزوم تقلید خدمتتان تقدی میکردم

منتظر نقد شما دوستان هستم

تا بزمی دیگری  یا حق

 

 

|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در سه شنبه دوازدهم دی 1385  |
 حقیقت سی و هشتم شریعت9 چگونه صوفیه خود را با هر شرائطی وفق می دهد؟؟؟/

به نام خدا

با سلام  به همه رهروان  شریعت محمدیه

اقا جان ما نفس ها رادر سینه حبس کرده تا صدای پای اسبتان را از دور بشنویم و......

نکته بسیار قابل توجه این است که : تصوف ايران در آغاز كاملا جنبه طريقت داشته و با شريعت پيوستگي نداشته است, چنانكه در نخستين كتابهايي كه بزرگان تصوف ايران تاليف كرده اند وارد عبادات و فرايض نشده و مباحث شريعت را بميان نياورده اند. بهترين سندي كه درين زمينه داريم مباحث كتابهاي تصوف ايرانست. از فصول و ابواب اين كتابها معلوم مي شود كه تا اواسط قرن پنجم صوفيه ايران در تصوف را با طريقت توام نمي كرده اند. مباحث مهم ترين كتابهاي تصوف ايران تا اواسط قرن پنجم بدين گونه است: به روی ادامه مطلب کلید کنید(گناباد۱۱۰)

ومتاخرین از صوفیه وقتی هجمه حملات علما را می بینند دیگر نمی توانند این ا دعای خود را علنی کنند لذا در خیلی از مواردوقتی با حملات مردم وعلماء روبرو می شدند مجبور به تغییر موضع می شدند

لذا تصوف فعلی با تصوف ابتدایی بسیار تفاوت دارد تصوف فعلی رنگ ولعاب دینی واهل بیتی بیشتری دارد .یعنی تصوف خود را با هر جریانی ودینی وفق می داده ومی دهد با هر آیینی جمع می شود وقتی تصوف خیزش شیعه گری را در ایران می بیند تصوف که اساس  ان از تسنن است  وقریب به اتفاق همه بزگان .موسسان ان سنی مذهب بوده اند رنگ و لعاب شیعه می گیرد

لا زمانی قائل به ترک نماز در وقت وصل بوده اند دیدند نمی شود با ایناصول در افتادگفتند طریقت وشریعت جدا هستندولی نماز را نباید ترک کرد  ویا گفتند باید برای حفظ ظاهر ورعایت حال مردم ظواهر شزیعت را رعایت کرد والا کسی که پشت بام رسید دیگر طلب نردبان قبیح است  زمانی بااهل بیت دشمنی می کرده اند زمانی عشق می ورزیده اند

زمانی حسن بصری با علی ع دشمن سر سخت بوده وزمانی مجبور می شوند این دشمن سر سخت را عاشق علی ع  معرفی کند

زمانی  به احادیث اعتناء نمی کنند وزمانی دیگر به احادیثی جعلی در مورد تصوف استنادمی کنند

البته اگر این  هزار رنگی تصوف نبود طبق براوردهای احتمالی تصوف باید تمام دنیای اسلام را فرا می گرفت با این گسترش تلاش ها که از زمان ائمه اطهار شروع شد وبا آن جذبه خاصه عارف گونه تصوف دنیا باید صوفی می شد

حالا چراتا به حال نتوانسته به این کار نائل بیاد ؟

به راحتی خودتون می تونید پیدا کنید که وقتی مردم می دیدنداین حرف های قشنگ وجذاب با اساس دین سازگاری نداره رقبت نشون نمی دادند درسته مردم اشعار مولانا رادوست دارند ولی اعتقادات ایشان راقبول ندارند سماع و...مو.لانا را قبول ندارند

حالا چرا مردم با اصل اساسی شریعت وطریقت وحقیقت صوفیه استقبال نکردند وصوفیه مجبور شده تو این قضیه کوتاه بیاد؟ فقط اینه که دیدند با اساس دینشان نمی سازه ،امام حسین ع  را می مبینند که حتی در روز عاشورا نماز رو ترک نمی کنه بعد می فرماید من برای اقامه نماز شهید شدم ..........

اینه اساس داستان

تا بزمی دیگر یا حق

 

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در جمعه هشتم دی 1385  |
 حقرقت سی و هفتم : صوفی ای امام باقر را پند داد!!

 

اخلاق امام باقر عليه السلام

محمد بن منكدر»-از صوفيان آن روزگار-مى گويد:

در روز بسيار گرمى از مدينه بيرون رفتم،

ابو جعفر محمد بن على بن الحسين را ديدم-همراه با دو تن از غلامانشان-يا دو تن از دوستانش-از سركشى به مزرعه ى خويش باز مى گردد با خود گفتم:مردى از بزرگان قريش در چنين وقتى در پى دنياست!بايد او را پند دهم.

نزديك آمدم و سلام كردم،امام در حالى كه عرق از سر و رويش مى ريخت با تندى پاسخم داد. گفتم:خدا ترا به سلامت بدارد آيا شخصيتى چون شما در اين هنگام و با اين حال در پى دنيا مى رود!اگر در اين حالت مرگ در رسد چه مى كنى؟

فرمود به خدا سوگند اگر مرگ در رسد در حال اطاعت خداوند خواهم بود زيرا من بدينوسيله خود را از تو و ديگر مردمان بى نياز مى سازم،از مرگ در آنحالت بيمناكم كه سرگرم گناهى باشم.

گفتم:رحمت خدا بر تو باد،مى پنداشتم كه شما را پند مى دهم اما تو مرا پند دادى و...........

 

مردى از اهل شام در مدينه ساكن بود و به خانه ى امام بسيار مى آمد و به آن گرامى مى گفت: «...در روى زمين بغض و كينه ى كسى را بيش از تو در دل ندارم و با هيچكس بيش از تو و خاندانت دشمن نيستم!و عقيده ام آنست كه اطاعت خدا و پيامبر و امير مؤمنان در دشمنى با توست،اگر مى بينى به خانه ى تو رفت و آمد دارم بدان جهت است كه تو مردى سخنور و اديب و خوش بيان هستى!»در عين حال امام عليه السلام با او مدارا مى فرمود و به نرمى سخن مى گفت.چندى بر نيامد كه شامى بيمار شد و مرگ را رويا روى خويش ديد و از زندگى نوميد شد،پس وصيت كرد كه چون در گذرد ابو جعفر«امام باقر»بر او نماز گزارد.

شب به نيمه رسيد و بستگانش او را تمام شده يافتند،بامداد وصى او به مسجد آمد و امام باقر عليه السلام را ديد كه نماز صبح به پايان برده و به تعقيب (11) نشسته است،و آن گرامى همواره چنين بود كه پس از نماز به ذكر و تعقيب مى پرداخت.

عرض كرد:آن مرد شامى به ديگر سراى شتافته و خود چنين خواسته كه شما بر او نماز گزاريد.

فرمود:او نمرده است...شتاب مكنيد تا من بيايم.

پس برخاست و وضو و طهارت را تجديد فرمود و دو ركعت نماز خواند و دستها را به دعا برداشت،سپس به سجده رفت و همچنان تا بر آمدن آفتاب،در سجده ماند،آنگاه به خانه ى شامى آمد و بر بالين او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد،امام او را بر نشانيد و پشتش را به ديوار تكيه داد و شربتى طلبيد و به كام او ريخت و به بستگانش فرمود غذاهاى سرد به او بدهند و خود بازگشت.

ديرى بر نيامد كه شامى شفا يافت و به نزد امام آمد و عرض كرد:

«گواهى مى دهم كه تو حجت خدا بر مردمانى

نقل از سایت تبیان

تا بزمی دیگر یا حق

 

|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در پنجشنبه هفتم دی 1385  |
 حقیقت سی و ششم :شریت 8: همه یا اکثر یا هیچ کس....؟؟!!

به نام خدا

با سلام به همه شریت مداران

بحث در این جا بود که چه فرقی بین اوج ایمانی صوفیه با اوج ایمانی اصل اسلام دارد

قبل ازاین که وارد این بحث بشیم دوستی عزیزی به نام بایزید بسطامی در نقد پستهای قبل چنین نوشته اند

که مطلب ایشان جالب به نظر رسید دوست داشتم در اینجا مطلبشان را نقد کنم ولی قائل نیستم که این نظرات صددر صد کامل است بلکه نیاز به نقد دوستان برای بارور شدن بحث وجود دارد

ایشان فرموده اند

 سلام عارف جونمن که جواب شما را دادم و ثابت کردم که اگر شخصی از صوفیه حرفی بزند دلیل بر ان نیست که همه ان را انجام دهند
اگر شیخ شبستری این را گفته صدها نفر خلاف ان را گفته اند

 

کلام جالبی است ویک محور است اصل کلام را باید پذیرفت به عنوان مثال اگر شخصی از صنف پزشکها در کارش کاهلی کرد نباید ان را به همه پزشکهای عالم سرایت داد

اگرشخص خاصی از صوفیها چنین کلامی گفت نباید ان را قانونی برای همه صوفیه طلقی کرد

اما مساله اول این است  که:بحث مورد نظر ما (شریعت وطریقت ....) از مشهورترین مباحث صوفیه است مخترع ان صوفیه است، همه صوفیه قائل به آن است هر کس که کمترین اطلاعاتی هم داشته باشد ،اولین سوالی که از ان جستجو می کند می گوید فرق شریعت وطریقت و000چیست ؟

تمام کتب صوفیه مملو از این بحث است بعضی خیلی غلیظ وارد این بحث شده اند وبعضی  دیگر از فرقه ها ضعیفتر وارد شده اند

حتی برای اینکه انصاف را هم رعایت کرده باشم دراول بحث هم نوشته بودم اکثر صوفیه نه همه انها

بله بحثهایی وجود داردمثلا در مورد شیطان که در ارشیو هم وجود دارد که نمی شود گفت تمام  صوفیه قائل به منزه بودن شیطان؛وعارف بودن!!ایشان هستند بلکه فقط عده زیادی از بزگان قدمای انها  قائل به ان هستند

 

مساله دوم این است که ممکن است یک مساله ای را همه قائل نباشند ولی بزگانی از صوفیه قائل به آن هستند که متفکران اصلی صوفیه است، فکرده متصوفه است مثلا مولوی با شبستری کم کسی در صوفیه نیستند تمام کلامات و....مولوی با تمام جهات پذیرفته می شود وقتی به این کلام می رسیم بعضی از دوستان قائل به این بودند که شاید ما نمیفهمیم کلام ایشان را

ببنید اینقدر مولوی بزرگ شده است که کسی نمی تواندنقدی بر ان بزند این یعنی چه ؟ یعنی فکر مولوی تثبیت شده قابل تغیر و...نیست کسی نمی تواندبر ان نقد بزندو....یعنی ریشه در اصل افکار صوفیه داردباوجود تمام محسنات مولوی

این دوست عزیز در ادامه فرموده اند:
دوست گلم این کار صحیح نیست که شما جوری وانمود کنی که صوفیان تا به حال نماز نخوانده اند!! چرا اینگونه وانمود میکنی عزیز

بارها در همین موضوع وخصوصا در قسمت نظرات به سمع همه دوستان رسانده ام که بابا!! بحث اصلا سر نماز خواندن یا نخواندن نیست بحث سر این است که عدهای قائل جدایی شریعت از ....هستند حالا کار نداریم که مولوی نماز می خوانده یا نه ما اصلا این را نمی توانیم قضاوت کنیم مگر من یا امثال من علم غیب داریم بحث سر این قانون غیر دینی است که شریعت جدا از طریقت و....که منجر به این می شود که قائل بشویم اگر کسی  به حقیقت رسید دیگر نیازی به شریعت ندارد

بحث سر این است که نگاه صوفیه به نماز و... یک نگاه پایینی است نماز را پوسته می داند این حتی در کلمات خود دوستان متصوفه به وفور یافت می شود بحث سر نوع دید است نه عمل .

 

ودر اخراین را خدمت دوستان عرض کنم که متصوفه انقدر بحث های جنجالی داردکه غالب انها هم قائل به ان است که با روح اسلام سازگاری ندارد منتها باید مو شکافی بشود تا این موضوع باز شود

مثلادر همین بحث ساده سبیل ،عشریه ،ولایت قطب،تصور صورت قطب در نماز و.......خوب حالا می شود گفت که این ها را فقط بعضی از صوفیه قائل هستند نباید به همه تعمیم داد

منتظر نقد همه دوستان هستم تا بزمی دیگر یا حق  


|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در سه شنبه پنجم دی 1385  |
 حقیقت سی و پنج شریعت8 چرا کلام صوفیه جذاب است؟

به نام خدا با سلام به همه شریعت مدارانروز پیوند دو دریا خان زهرا (س) وامیرالمومنین بر همه مبارک باد

یکی از تکیه کلامای صوفیه این است که نباید به ظاهر توجه کرد

مشکل شما غیر صوفیه این است که به نماز وروزه اکتفاء کرده اید اینها  پوسته دین است  اینها شریعت است باید از نماز به طریقت رسید واز ان جا به حقیقت .......

وطوری وانمود می کنند که شریعت مداران وفقهاء به پوسته دین رسیده اند این که من در رکعت  نماز شک کردم 3 رکعت خوانده ام یا 4 رکعت  ،وضوئم را از بالا گرفتم یا از پایین و......این ها ادم را ،ادم نمی کند این قیودات لایه دین هست اصل این دل است وبس البته اکثرا وقتی بحث را تا به اینجا وقتی داغ کردند منجر می شود که اقرارکنند که ما که با دل به خدا رسیدیم دیگر نیازی به نماز نداریم لذا دقیقا این هم ریشه صلح کل می شود که می گوین این اعمال ظاهر دین است لذا هر کس با دل هم به خدا رسید کافیست ما با او در یک جهت داریم حرکت می کنیم وجهت افتراقی بین ما  نیست واین را صلح کل می نامند

کلام بسیار جذابیست ،گیراست دل هر کس که ان را بشنود می برد ظاهرا هم صحیح به نظر می رسد

مهم این است که ما بفهمیم این کلام جذاب که نقل ونبات مجالس صوفیه وبحثها  صوفیانه است چقدر با دین سازگاری دارد

اصل اساسی :دین اسلام نه تنها با ارتقاء ایمان مخالف نیست بلکه تمام هم وغم خود را صرف این میکند که ایمان مخاطب خود را    

                  افزون کند وبه قول امام علی ع دوروز مومن نباید یکسان

              باشد والا خسران کرده است

                                                                  

 لذا ایه قران می فرماید ((لهم درجات عند ربهم )) بهشت درجه          بندی دارد هر کس ایمانش بیشتر  درجه اش بیشتر است

یعنی  اینکه اسلام قائل به اوج گرفت ایمان است وان را شرط اساسی یک حرکت ایمانی قوی می داند

اما یک فرق های اساسی یا حرکت ایمانی صوفیانه دارد که در پست بعد مفصل به ان می پردازم

منتظر هستم منتظر باشید

تابزمی دیگریا حق

|+| نوشته شده توسط عارف رستمی در جمعه یکم دی 1385  |
 
 
بالا