به نام خدا
حقیقت دهم ایمان ابوطالب 2
سلام به همه حق طلبان
مقدمه : سوال جالب این بخش در این است که می شود در اینکه ابوطالب ایمان اورده یا نه به کلام بزرگانی مثل محی الدین وجامی صاحب 7 اورنگ اعتماد کرد یا نه این یک بحث تاریخیست که عرفان وتصوف هیچکدام در ان تاثیر ندارند
ميان دانشمندان و مورخين شيعه اختلافى نيست در اينكه ابو طالب پس از بعثت برسول خدا صلى الله عليه و آله ايمان آورد، و بسيارى از مورخين سنى مذهب نيز با ايشان هم عقيده هستند، و بلكه برخى از آنها معتقدند كه ابو طالب قبل از بعثت از نبوت آن حضرت اطلاع داشت و هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله كودك شيرخواره بود آن جناب را روى دست گرفته و بمسجد الحرام آورد و خدا را بحق آن كودك سوگند داد كه خداوند باران بفرستد و بهمين مناسبت آن شعر معروف را سروده:
«و ابيض يستسقى الغمام بوجهه ثمال اليتامى عصمة للارامل»
دلائل ایمان ابوطالب ع
1.اندوه وحزنی که پیامبر در هنگام خبر دار شدن از وفات ایشان که در تاریخ مشهور است که حتی ان سال را عام الحزن نامیدند
2.پیامبر وظیفه کفن ودفن را فقط به علی ع سپردند در حالی که فرزندان دیگر ابوطالب که هنوز ایمان نیاورده بودند زنده بودند
3.حضور ذی جود خود پیامبر که در مراسم تشییع جنازه ودفن راخود به شخصه حضور داشتند در حالی که طبق نص صریح قران ((ولا تقم علی قبره ابدا 000))که تشییع جنازه کافر ونماز ان بر پیامبر حرام است
۴.اگر کافر بودند چرا پیامبر ایشان را به شیوه مسلمانان به سمت قبله و000دفن کردند
5.استدلال امام سجاد است که وقتی شنید به ایشان تهمت کفر میزنند ایشان فرمودند :زن مسلمان نمتواند در نکاح مرد کافر باشد در حالی که فاطمه بنت اسد که جزئ اولین مسلمانان بودند تا اخرین روز های حیات همسر ابو طالب بودند (0ترجمه اسنی المطالب فی نجات ابی طالب)
6. واز همه مهمتر وواضح تر دیوان معروف ایشان که ایمان او به خدا وپیامبر در ان موج می زند
لیلم خیار الناس ان محمدا 00بدانید مردم محمد بهترین مردم است
والله ل یصلوا الیک بجمعهم 000به خدا قسم قریش با تمام نیرویی که دارد به تو اسیبی نخواهد رساند ست
او تومنوا بکتاب منزل عجب000چرا قریش به قرانی که سراپا شگفتیست ایمان نم اورد

روايات برايمان حضرت أبوطالب بسيار است مخصوصاً روايات بيشماري از زبان اميرالمؤمنين وارد شده است كه قسم ياد ميكند بخدا قسم پدرم و نه جدم عبدالمطلب و نه هاشم و نه عبدمناف هيچ گاه بتپرست نبودند و همه آنان بدين حضرت ابراهيم بسوي خانه كعبه نماز ميگذاردند.از اينها گذشته جناب أبوطالب براي حفظ پيغمبر اسلام مجبور بود با كفار مكه موافقت نموده و تظاهر بر هم كيشي با ايشان نمايد تا بتواند جان پيغمبر را حفظ كند زيرا در غيراين صورت أبوطالب هم مانند شخص پيغمبر مورد حمله و أذيت و آزار واقع ميشد و روايتي شاهد بر اين معني است: جابربن عبدالله انصاري در حديث مفصلي نقل ميكند كه به پيغمبر اسلام عرض كردم: مردم ميگويند أبوطالب كافر مرده است؟ رسول خدا فرمود: خدا بغيب و پنهاني ها داناتر است در شبي كه بمعراج رفتم بعرش رسيدم، در عرش چهار نور ديدم، پرسيدم پروردگارا اين انوار چيست؟ خطاب شد اين عبدالمطلب و آن أبوطالب و ديگري پدرت عبدالله، و اين برادرت طالب است. گفتم الها اينها بچه عملي مستحق اين مقام شدند خطاب شد باينكه ايمانشانرا پنهان كردند و اظهار كفر نمودند و تا وقت مرگ بر اين كار صبر كردند
.چگونه ميتوان تصور كرد كه أبوطالب ايمان نياورده با آنكه بايمان آوردن حمزه چنين خوشحال ميشود و اشعاري ميسرايد و داستانش چنين است: حمزه بن عبدالمطلب از شكار برگشته بود بخانه خواهرش آمد حضرت رسول را محزون و غمناك يافت پرسيد برادرزاده ترا چه ميشود خواهر حمزه گفت: آري كسيكه ياور و حامي ندارد بستگانش از او پشتيباني نميكنند بايد چنين باشد أبوجهل او را ديده و دشنامش داده أذيت و آزارش نموده است، گفته خواهر بر حمزه دشوار آمد بمسجد برگشت و ابوجهل را در آنجا ديد با كمان چنان بر سرش كوبيد كه سر ابوجهل شكافت نزديكانش خواستند او را بزنند گفت او را رها كنيد كه ممكن است بخشم آيد و مسلمان شود حمزه خدمت پيغمبر برگشت اظهار داشت كه ناراحت مباش او را مجازات كردم، پيغمبر فرمود: عموجان چه فائده كه تو هم از ايشاني، حمزه اسلام آورد و پشت حضرت رسول محكم گرديد، ابوطالب از اسلام وي خوشحال و اين اشعار را سرود:
1ـ صبراً ابايعلي علي دين احمـد
و كن مظهراً للدين وفّقت صابراً
2ـ وحط من اتي بالدين من عند ربه
بصدقٍ و حقٍ لاتكن حمز كافراً
3ـ فقد سرّني اذ قلت انّك مؤمـــنٌ
فكن لرسول الله في الله ناصـرا
و بهر صورت با آن همه فداكارى و پشتيبانى بيدريغى كه آن جناب از رسول خدا صلى الله عليه و آله و در راه او كرد، و آن همه اشعار و سخنانى كه درباره نبوت آن حضرت گفت و اقرار برسالت او نمود بسيار جاى تعجب است كه كسى بگويد ابو طالب بحال كفر از دنيا رفت و يا مانند ابن هشام كسى معتقد باشد كه هنگام مرگ شهادتين را بر زبان جارى كرد و شگفتتر اين كه خود ابن هشام اشعار ابو طالب را كه اقرار بنبوت رسول خدا صلى الله عليه و آله كرده است پيش از اين نقل كرده است (كه در ج 1: 272- 280 سيرة است): ولى اينجا چنانچه مىبينيد تا دم مرگ او را كافر پنداشته است
و ما براى مزيد اطلاع آن چند شعر را كه ابن هشام نقل كرده است ذكر نموده و سپس چند شعر ديگر نيز كه دلالت بر ايمان او مىكند از كتابهاى ديگر اهل سنت نقل مىكنيم و شرح بيشتر را بكتابهاى مفصلى كه در اين باره نوشته شده موكول مىداريم.
(السيرة النبوية» تأليف عبد الملك بن هشام معافرى مصرى كه به سيره ابن هشام شهرت يافته است؛يكى از دو منبعى است كه در سيره و مغازى پيامبر گرامى اسلام از اعتبار و شهرت زيادى برخوردار است. از آنجا كه سيره ابن هشام در واقع سيره ابن اسحاق است كه آن را تهذيب و تلخيص كرده،)
ودر پایان کلامی از برجسته ترین رجالی :
شمس الدين ابو عبد الله محمد بن احمد بن عثمان بن قايماز ذهبى (673-748) از برجستهترين علماى رجالى و از مشهورترين مورخان نيمه نخست قرن هشتم هجرى است. وى نويسنده دهها كتاب رجالى و تاريخى و تخصص عمده او دانش رجال و جرح و تعديل راويان و اخباريان و محدثان است
او میگوید:.
فمنع الله رسوله صلّى الله عليه و سلّم بعمّه أبي طالب، فقام أبو طالب فدعا بني هاشم و بني المطّلب إلى ما هو عليه من منع رسول الله صلّى الله عليه و سلّم و القيام دونه، فاجتمعوا إليه و قاموا معه، إلّا ما كان من الخاسر أبي لهب،
0000که در اینجا بیان مکند که بنی هاشم وبنی المطلب به تحریک وتشویق ابوطالب ایمان اورده وتا پای جان از ایشان دفاع کردند
حداقل نکته ای که هر منصفی بعد از فهم این مطالب به ذهنش خطور می کند این است که بزرگانی مثل ابن عربی هم می توانند در متواتر ترین مسائل راه خطا را بپیمایند
تا بزمی دیگر یا حق
|
+| نوشته شده توسط
عارف رستمی در چهارشنبه چهارم مرداد 1385
|